شب

داشتم به "شب" مي انديشيدم که چه پر معنا بر زندگي ما سايه افکنده است. بر اين فکر بودم که شب از 2 حرف است: "ش" و "ب" ....
بعضي ها "شب" را مخفف " شروع بدبختي!" مي دانند. بعضي ها شب را مخفف "شميم بهشت" مي دانند و بعضي ديگر "شادي بزرگ". بعضي ها شبهايشان تنها " شبه بيرنگ " است و براي بعضي هاي ديگر " شرارت بازيگوش!" ... اما شما شب را چه مي پنداريد؟...
شايد براي من، شب، تنها " شاهد باوفا" معنا خواهد داشت. شاهدي که نظاره گر بيداري ها و نوشتن ها و تفکر ها بوده است.
شايد وفاي او در اين است که هيچ گاه آرامش خود را از من دريغ نکرد....

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gharibe ashena

سلام چطوری دوست خوبم؟ مرسی که اومدی پيشم...بی خبر آپ ميکنی ناقلا....به نظر من شب ميتونه == شکر گذاری برای خدا باشه !! ......جالب بود متنت...شاد باشی

navid

سلام خسته نباشی ...خيلی عالی بود شاهد با وفا واقعا بهش ميخوره....برای من هم همين هست منتها تازگيها شروع بی قراری هم اضافه شده بهش ...

گناه مقدس

سلام دوست عزيز / مرسی از لطف حضورت / تا بعد ./ يا حقپ

مهدی دادخواه

نوشته ات مرا یاد یکی از نوشته های خودم انداخت . تاحدودی نزدیک بهم شاید باشد ."نقاش طبیعت..." را مال چند ماه قبل بخون شاید شما هم موافق باشید .

حمید رضا

سلام دوست عزيز اميد است مه حالتون خوب باشه وبلاگ زيبايی دارين ممنون می شم اکه بهم سر بزنين

ایلیا

من فقط می خوام بدونم این قلما خودت می زنی یا نه؟ ............. خدایی اگه خودت می زنی ، یک کم سبک تر .........

ایلیا

سنگینه ...... اما قشنگه ....... شب یک دامن ستارس با یک ماه که تک و تنها بین همه ستاره‌ها نشسته ........

gharibe ashena

سلام دوست خوبم...شما هم که آپ نکردی....منتظر نوشته های قشنگت هستم من آپم و منتظر قدم های سبزت