دل ديوانه

دل دیوانه را مجال برای خفتن و آرمیدن نیست. قرار را اینجا آشیانه نیست. خروش است و جوشش آن همه انتظارهای بلند که از کوه‌های استقامت فوران می‌کنند...

دل دیوانه را مجال برای گفتن و شنیدن نیست. کلمات را نمی‌توان به این راه کشاند. اینجا نه منطق است، نه قانون. باید دید و فهمید. و سکوت را زمزمه کرد...

دل دیوانه را نه تو دانی که چیست و نه من! که عقل را راهدار است و دل، همراه! باید دل را بلد راه کرد و عقل را با خود همراه. تا شاید به آنجا که باید، رسید...

آنجا،‌ نه تو هستی و نه من. نه دل هست که دیوانگی کند، نه عقل که منطق را گوشزد کند. آنجا تنها یکی است و آن یکی را من و تو، انتخاب کرده‌ایم.
ببین آن یکی برای تو چیست...

/ 2 نظر / 27 بازدید
آسمانیان

سلام جمله زیر خیلی برام جالب بود.( آنجا،‌ نه تو هستی و نه من. نه دل هست که دیوانگی کند، نه عقل که منطق را گوشزد کند) اصفهان امدم حتما ببینمت.امیدوارم مثل همیشه شاد و برقرار باشید. برادر کوچک شما محمد

عطارد

سلام چطوری مومن؟! شناختی منو؟؟ خوب معلومه چه خبر ببين شمارتو فراموش کرده بودم اسم وبلاگتو با سرچ هم پيدا نکردم حدس بزن از کجا اومدم؟! از تا هستيم اومدم پيدات کردم عجيب اسم اون يادم بود!!!!!!!!! چه خبرااااااااا چيکارا ميکنی درس و دانشگاه چه خبر هرجا هستی سلامت و شاد باشی