گر شمع را ز شعله رهائیست آرزو *--*--* آتش چرا به خرمن پروانه می زند

ای گل تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی              جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی

ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو              جز مشتری سفله، به بازار چه دیدی

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت        غیر از قفس، ای مرغ گرفتار چه دیدی

گر شمع را ز شعله رهائیست آرزو               آتش چرا به خرمن پروانه می زند

سرمست، ای کبوتر ساده دل، مپر               در تپه آز، راه تو را دانه می زند

بی رنج، زین پیاله کسی می نمی خورد      بی دود، زین تنور به کسی نان نمی دهند

تیمار کار خویش تو خود خور، که دیگران        هرگز برای جرم تو، تاوان نمی دهند

خیال کژ به کار کژ گواهی است                   سیاهی هر کجا باشد، سیاهی است

به از پرهیزکاری، زیوری نیست                    چو اشک دردمندان، گوهری نیست

به رهنمائی چشم، این ره خطا رفتم       گناه دیده من بود، این خطا کاری

/ 5 نظر / 45 بازدید
شهرام جهانبازی

سلام/عزيزم اين که نوشتی چيه؟/اگه شعره و نوع نوشتنت مثل شعر کلاسيکه پس وزن و قالبش چيه؟!/هر کاری اصولی داره/به نظر با استعداد می آييد ولی اگر می خواهيد موفق شويد بايد فن شعر را هم بياموزيد/مطالعه کنيد/اگر سنتان زير هفده باشد بايد تشويقتان کرد و جای اميدواری ست/ولی حتما با علم و آگاهی به هنر رو بياوريد/رباعی بالای وبتان فوق العاده زیباست /يا حق

پروانه آبی

با سلام دوست عزيز جاش بود زير شعر می نوشتم مال پروين اعتصاميه !!!‌ لااقل ديگه اون موقع اينقدر گير نداشت ! چشم دفعه ديگه می نويسم و انشاالله اگه خوابشو ديدم يا بعدا که موردم ايرادات شما را هم به گوشش می رسونم . به هر حال بازم به معرفت شما که يه نظری نوشتی . ممنون .

raha

سلام دوست عزيز ممنون که به من سرزدی.تبريک ميگم قلم زيبايی داری.

محمد

سلام با آرزوی توفيق روزافزون شما لطفا از وبلاگ من هم بازديد نمائيد. آيا وبلاگم را لينک ميکنيد. با تشکر