صدای پای بهار را می شنوی ؟!

صدای پای بهار را می شنوی ؟! آری همین نزدیکیست . لحظه های پایانی چه سریع می گذرند. همه دنبال خرید لباس نو و پیراهن عید هستند ولی او ... شاید افراد زیادی او را دیده باشند که داشت ... من از خودم خجالت کشیدم . چرا ؟ چون داشتم نظاره می کردم چگونه پسری غرور را کنار گذاشته بود و از میوه هایی که مغازه میوه فروشی در جوی آب روبرو ریخته بود آنهایی را که قسمتی سالم داشت جدا می کرد و برای خانواده اش به خانه می برد .کار او برای من چیزهای زیادی را یاد آوری کرد. در افکار خودم فرو رفتم . متوجه شدم دیگر نمی بینمش ! کاش می توانستم کمکی به او بکنم . خدایا چه نعمت هایی به من داده ای و من قدرشان را ندارم . یعنی عید بر او چگونه می گذرد ؟! لباس چه می پوشد . خدایا من فقط یکی را دیدم . حال آنکه از اینگونه افراد بسیارند. چگونه تحمل می کنند !؟ کاش در دنیا هیچ فقیری نبود ؟! ولی فقیری در مال نیست . گاهی ثروتمندترین مردم از همه فقیرترند زیرا از فقیران به مال دنیا وابسته ترند . یکی در مال فقیر است یکی در علم و یکی در ایمان و ... صدای پای بهار را می شنوی ؟! آری همین نزدیکیست . لحظه های پایانی چه سریع می گذرند. همه می خواهند سال تحویل را با هم و در جمعی سپری کنند. ولی کاش آن موقع خانه سالمندان تعطیل می شد و کسی آنجا نبود ! کاش آنجا مادر یا پدری چشم به راه فرزندانش نباشند . نکند سال تحویل شود و مادری تنها بماند و بیاد گذشته بگرید یا پدری حسرت دوران جوانی اش را بخورد ؟! آنها همچنان چشم در راهند ... صدای پای بهار را می شنوی ؟! آری همین نزدیکیست . لحظه های پایانی چه سریع می گذرند. یادت می آید سالی که گذشت و چه زود گذشت . افراد زیادی در بین ما بودند که نیستند . هیچ کس از سالی که می آید خبر ندارد ؟! یادت می آید چه حرف ها زدیم و چه شد ؟! هیچ کس از آینده اش خبر ندارد به جز همان که فقط یکیست . صدای پای بهار را می شنوی ؟! آری همین نزدیکیست . ثانیه های پایانی هم یک به یک می گذرند ؟! صدایشان را می شنوی . همه منتظرند تا این ثانیه ها هم بگذرند . ولی من همچنان غرق در فکرم .امسال من در شب از شب بسیار نوشتم و حال سال تحویل در شب است . زیباترین لحظه برای من خواهد بود و بیادماندنی ترین لحظه ! به خود می آیم . تا سال تحویل زمان زیاد است ولی من از حال می گویم :

 یا مقلب القلوب و الابصار

                           یا مدبر الیل و النهار

                                                یا محول الحول و الاحوال

                                                                            حول حالنا الا احسن الحال

۴شنبه ۲۴ اسفند ۸۴

پروانه آبی ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٩