موضوع را نمی‌دانم!

لذت شب‌ها به سکوت است. و در آن سکوت، تنها، صدای موج جوهری است که در این دریای سفید کاغذ، قلم مرا حمل می‌کند. گویا امشب دریا طوفانی است.
موج را باد می‌برد، قلم را خیال. باد که می‌وزد زمان در حرکت است، خیال که می‌رود، زمان می‌ایستد.
یاد سخن او می‌افتم: "ای دل،‌تو چه می‌کنی، می‌مانی یا می‌روی؟"
.

می‌مانی تا زمان تو را ببرد، یا با خیال در پس زمان می‌روی؟

شرمنده ،‌ دور از ادب است، اما به اراجیفی بیش نمی‌ماند: واگویه! ( وويگولنجيزه  )
تحت تاثیر کتاب است...."نیست". چرا دروغ !؟ عقل که در بدن نباشد، جان در عذاب است! رک و رو راست! کما فی‌السابق!
زمان تنگ است.


:: یا حق ::

پروانه آبی ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/٢٩