کدام عامل مانع است؟

يک روز از تظاهرات بسيجی ها و طلاب در مقابل سفارت بريتانيا نگذشته که در آن تراکت‌هائی عليه آقای هاشمی هم پخش کرده و سخنان در حمايت از وی را تبليغات مافيای نفتی خوانده‌اند.

در عين حال همان روزی است که احمدی نژاد در جمع روحانيون سخن از همان مافيای نفتی و کارشکنی در کار دولت گفته و جلوتر رفته و گفته است که در جمع تصميم گيرندگان نظام کسانی نفوذ کرده اند که به خارجی وابسته اند و چشم به خارج دارند. درست در همين زمان آقای هاشمی در نماز جمعه سخنانی گفته است که خبرگزاری ها آن را به عنوان تهديد تند عليه آمريکا و اروپا تفسير کرده اند. به نظر می رسد که شرايط حاضر جای تامل دارد.

از اولين روزهای بعد از انقلاب، سياسی در ذهن و گاه بر زبان روحانيون و مسوولان کشور جاری می شد که به نظر می رسد بعد از بيست و هفت سال ديگر نهادينه شده است و تا زيان های آن بيش از آن که تاکنون آشکار شده، از پرده برون نيفتد انگار کسانی از آن دست بردار نيستند. کار ما تذکر دادن است.

سياستی که از آن گفتم يک تدبير قديمی است که به نوشته دزموند موريس در کتاب جذابش "باغ وحش انسانی" در قفس شامپانزه ها هم مانند و مثل دارد، و آن تحريک خارجی و در نتيجه آن ايجاد همبستگی داخلی است. تاريخ تمدن بشری هم پرست از اين گونه عمل ها که يک چند کسی و يا کسانی را بر رهبری جوامع نگاه داشته است. اما لازم به تذکرست که بعد از انفجار اطلاعاتی در جهان و پديدار شدن وسايل اطلاع رسانی جديد، و انقلاب انفورماتيک از جمله تغييرها که در رفتار بشری رخ داد در همين زمينه است. سياست های هزاران ساله باطل شد که يکی هم همين است. در جوامع بسته و بی خبر چنين سياستی پاسخ داد و گفتم که سده ها عمل کرد. اما امروز نمی کند. آيا برای دانستن اين که امروزه روز چنين سياستی عمل نمی کند لازم است آسيبی بزرگ و جدی به کشور وارد آيد.

با اين مقدمه لازم می دانم که سخنان آقای هاشمی را در دو نکته به نقد بپردازم. اول آن جا که می گويد فن آوری هسته ای حق ايران است و کسی از مسوولان نمی تواند به ننگ ترکمان چای ديگری تن دهد. اين ترکيب فن آوری هسته ای را که دو سال است ورد زبان مسوولان و رسانه های ايران است و کار را به رسانه های جهانی هم کشانده بايد معنا کرد.

بايد برای مردم ايران روشن کرد که مقصود از فن آوری هسته ای چيست و چه کسانی دارند ما را از چه محروم می کنند. از جمله بايد معلوم شود که دعوائی بر سر اين که ايران نيروگاه هسته ای داشته باشد در ميان نيست. اگر به گفته های دو ماه پيش روميانفسکی رييس سازمان انرژی اتمی روسيه توجه کنيم روشن می شود. وقتی که گفت نيروگاه بوشهر می توانست الان مشغول به کار باشد اگر پافشاری ايران برای توليد سوخت اتفاق نيفتاده بود.

صورت مساله درست اين است که ايران می توانست بيست و پنج سال پيش نيروگاه و صنايع هسته ای داشته باشد، به شهادت اسناد و مدارک. اما حکومت نورسيده جمهوری اسلامی[ برخلاف امروز که صنايع هسته ای را از نان واجب تر می دانند و در دهان ملاحسنی می گذارند که اگر نداشته باشيم نابود می شويم، در سال 57 با لغو قراردادهای مربوط به نيروگاه بوشهر که با زيمنس و شرکت های فرانسوی بسته شده بود اعلام داشت که اين طرحی امپرياليستی بوده است که شاه نوکر آمريکا به دستور اربابان خارجی خود قصد داشت به کشور نفت خيز تحميل کند. درست همان استدلالی که امروز کسی مانند بولتون در آمريکا به کار می گيرند.

با اين نوع نگرش متخصصان تربيت شده انرژی اتمی از جمله آخرين رييس سازمان انرژی اتمی [ دکتر احمد ستوده نيا] به زندان اسدالله لاجوردی انداخته شدند و بخت يارشان بود که بعد چهار سال جان به در بردند. به زيمنس و اروديف هم خبر داده شد که از ساخت نيروگاه منصرف شده ايم. در زمانی لوله ها و مواد موجود در نيروگاه بوشهر هم به سپاه داده شد که در جنگ لازمش داشت. تمام.

می گوئيم و انصاف هم همين است که در آن دوران شور و شعار که هر چه از قبل مانده بود استسثماری و خلاف منافع ملی تلقی می شد، اين عمل نابخردانه و بی مطالعه مانند هزاران شعار و عمل ديگر بود و مردم هم نشان دادند که همين را می خواستند و می پذيرفتند و احزاب سياسی هم جز اين نمی گفتند. اما روزگاران گذشت و بعد سال ها حکومتگران به رازهای حکومت واقف آمدند و از جمله از اواخر جنگ به اهميت صنايع هسته ای . پس در دوران رياست جمهوری آقای هاشمی قراردادهای تازه با چين بسته شد، آن کشور پيام های مخالف جهانی را شنيد و قبول نکرد. روسيه آمد و صحنه را مناسب کاسبی ديد و از جمله همين سخن را که امروز می گويد. روس ها حتی در اول کار نگفتند که ساختن نيروگاه جديدی بر اساس روشمندی های روسی آسان تر و ارزان ترست از تطبيق دادن اين روش روی نقشه ای که توسط ديگران برای روش ديگر ريخته بودند. بازاری بود و پول بی حسابی. ايران داد و روس گرفت. اما چندان که کار به نتيجه نزديک شد، غائله تازه اتفاق افتاد که دنيا کشف کرد که ايران مشغول غنی سازی اورانيوم است و جنجال اخير اتفاق افتاد و در نتيجه زير فشار آمريکا ارسال سوخت نيروگاه بوشهر هم که در تعهد روسيه بود متوقف ماند. روس ها اول زير فشار آمريکا اعلام کردند که بازمانده سوخت را می خواهند. امری که در قرارداد اول نبود. ايران با مقاومتی ناچار شد قبول کند، بعد بامبول درآوردند که خرج بازگرداندن بازمانده سوخت را بايد ايران به عهده بگيرد. باز ايران اول مقاومت کرد و بعد ناگزير به پذيرش شد. کسی هم نگفت که اين ها تفاله اتمی نيست که بی قيمت باشد بلکه بازمانده است که خود صاحب قيمت است و بهايش چه می شود. تا آن که کار در اين جا که هستيم گره خورده است. امروز هم روسيه آماده است نه تنها اين نيروگاه سرهم بندی شده موجود را تحويل دهد بلکه اصرار دارد ده تا ديگر هم از من بخريد که پول لازم دارم. اما ما می گوئيم قصد داريم با غنی سازی اورانيوم توليد سوخت هسته ای هم بايد بکنيم. آمريکا هم ايستاده است که چون توليد سوخت هسته ای ملازم می تواند بود با ساخت بمب هسته ای و دادن کليد هسته ای به دست کسانی نمی گذاريم بيفتد که مدام برای نابودی اين و آن شعار می دهند و نقشه می کشند و در تلويزيون رسمی شان نيمه ديوانه ای را نشان می دهد که می گويد نقشه نيروگاه های هسته ای دنيا را به تروريست ها داده ايم.

پس ملاحظه می کنيد همان طور که آقای علی لاريجانی هم گفته است دعوا حقوقی و فنی نيست. بلکه کاملا سياسی است. دعوا اصلا بر سر محروم کردن ايران از فن آوری هسته ای نيست، بلکه دعوا بر سر گردن کشی است که به روی تيم های انتحاری حساب باز کرده و قصد دارند دنيا را به چالش بکشند. از همين روست که می بينيم کشور مستقل و آزاده ای مانند هند هم با وجود همه درهای باغ سبز که به او نشان داده اند و به نفت و گاز هم نياز دارد اما در برابر اين استدلال آمريکائی ها و اروپائی ها کوتاه آمده و به قطعنامه اخير رای داده است. قابل تصورست که اين پرونده اگر کاملا راه سياسی در پيش گيرد و به شورای امنيت ملی برود آن جا هم رای خواهد آورد و درست می گويند آقايان لاريجانی و حدادعادل [ که ديروز در لبنان گفت] که نبايد گذاشت پرونده به شورای امنيت برود.

حالا سئوال اين است که در برابر گره ای که خود به داستان زده ايم چه چاره هست. دولت قبلی چاره را در اين ديد که اول همه چيز را شفاف کند و بعد به اعتماد سازی بپردازد. يعنی به کشورهای دنيا بگويد چه می خواهيد تا مطمئن شويد که ما قصد ساختن بمب نداريم. آن دولت برای چنين کاری يک سياست اصلی داشت که تنش زدائی بود. برنامه های که از دوران دولت هاشمی رفسنجانی شروع شده بود اما دنيا اطمينان نکرده بود. برنامه مفصلی که دولت خاتمی شروع کرد با پيشنهاد گفتگوی تمدن ها و با عمل به اين طرح که مورد استقبال دنيا قرار گرفته بود، تا جائی رفت که کلينتون رييس جمهور آمريکا عملا ماجرا را پذيرفت و وقتی گفتند گام اول را شما برداريد و از کودتای بيست و هشت مرداد پنجاه سال قبل خود عذرخواهی کنيد که ما اطمينانمان جلب شود، گفت بسيار خوب و خانم آلبرايت وزير خارجه آمريکا مامور شد که رسما از آن حادثه عذرخواهی کند. و کارهای ديگر. مقدمه اين کار را عباس عبدی فراهم کرد که پاداشش را هم با دو سال زندان گرفت. او به عنوان چهره مشخص گروگان گيری و اشغال سفارت آمريکا در تهران که داغش به دل افکارعمومی آمريکا بود، به پاريس رفت و با ميانجی گری يونسکو با باری روزن گفتگو کرد. اتفاقا اصلا معذرتی هم نخواست بلکه فضای آن دوران و خواست عمومی مردم مستاصل از دست آمريکا را بيان کرد و عملا افکارعمومی آمريکا را به عنوان پشتوانه اعتماد سازی خريد. اما گروهی مستظهر به حمايت قدرت های داخلی با اين اقدامات دولت خاتمی مخالفت کردند. کردند تا مرکز گفتگوی تمدن ها را در تهران تعطيل کردند. در تمام مدت شعارهای ديگر سر دادند. در سالگرد گروگان گيری و اشغال سفارت آمريکا، همان عبدی را در تهران دستگير کردند تا نشان دهند که هر چه از گفتار او به دست آمده باطل است و ضمانت اجرا ندارد.

چنان آمريکا و متحدانش را در ضعف حساب کردند که کم کم گفتند اصلا می خواهيم بمب بسازيم مگر چيه. [ مقاله آقای جواد لاريجانی و مقالات شريعتمداری در کيهان] با همين آرايش هم انتخابات رياست جمهوری را به هر ترتيب بود بردند و اعلام داشتند که آن چه درمقوله هسته ای دولت خاتمی انجام داده درست نيست و بايد تغيير کند. بعد هم رييس جمهور جديد اعلام داشت که طرح تازه دارم و دنيا را به انتظار نشاند. اما رفت در سازمان ملل و نطقی کرد که جايش جمکران بود، نه در يک مجمع جهانی. از سوی ديگر [ باز به نوشته روزنامه کيهان بيانگر نظرات دولت جديد] به دولت های عضو هيات رييسه آژانس بين المللی انرژی اتمی پيام دادند که اگر رای عليه ما بدهيد روابط اقتصادی مان قطع می شود.

اين مجموعه به زبان ديپلوماسی جهانی يعنی تحريک کردن آمريکا و اروپا، و پايان اعتماد سازی. حالا اگر آن ها هم در مقابل صف آراسته و قطعنامه ای را که دو سال قبل می توانستند و نکردند به تصويب هيات رييسه آژانس رساندند، چه عجب است.

در طول اين مسير هم، در حالی که بارها و بارها آمريکا از زبان مسوولانش گفت که قصد حمله نظامی به ايران را ندارد، اما در داخل کشور و در نطق ها و بيانيه های خود اين موضوع را زنده نگهداشته و مدام می گويند ايران آماده و جنگ و حمام خون است و نام نويسی انتحاری می کنند. چنان که حالا آقای هاشمی هم برای اين که از قافله عقب نماند، سخن از مين گذاری می کند.

چنين است که مفسران معقتدند کسانی در ايران هستند که برای حفظ نظام نياز به درگيری مدام احساس می کنند، برای توجيه ناکارآمدی ها، برای توجيه ده ميليون زير خط فقر، برای توجيه اوضاع اقتصادی به قول خودشان به بدترين وضع رسيده، برای توجيه ترکتازی هائی که از کشوری منسجم بعيدست، حالت اضطراری مدام لازم دارند و چنين می کنند. اگر چنين تحليلی درست هم نباشد ولی به هر حال تمامی شواهدش موجودست و هيچ تلاشی برای رفع آن صورت نمی پذيرد.

تازه دولتی که يک ماه است وزيران را تعيين کرده وهيچ کار جز به هم ريختن سياست خارجی نکرده و در داخل هم جز صلوات فرستادن و شعار دادن کاری نکرده است، رييسش از کارشکنی هائی سخن می گويد و تهديد به افشای آن ها می کند. يعنی گام آخر برای تحريک دشمن به دخالت. چرا که او از همين نشانه در می يابد که اوضاع داخلی به هم ريخته است.

در چنين زمانی آيا سخن فرد با تجربه ای که اينک در معرض همه اتهام ها هم هست بايد همين شعارها باشد که آقای هاشمی در نماز جمعه اين هفته گفته اند. اين سئوالی است که جواب مقتضی می طلبد.

اين مطلب از سايت بهنود ديگر گرفته شده لطفا نظرات خود را درباره اين موضوع ارسال کنيد.

پروانه آبی ; ٦:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۸