عشق چيست؟

امروز اين عبارت را توی موتور جست و جوی گوگل جست و جو کردم. می خواستم بدونم اين اينترنت که همه چی توش پيدا می شه چه جوری جوابمو می ده؟! و نتيجه عبارت "عشق چيست؟"

در گوگل چيزايی که در پايين نوشتم بود.

۱ -

 عقل و عشق

عشق بايد همسفر با عقل كرد

اين سخن "سالك" ز پيري نقل كرد

عشق را مي گفت شوري در دل است

عقل را مي گفت نوري در دل است

عشق در كار لطيف ياوريست

عقل در كار شريف داوريست

عقل ما را يار كميت بود

انتظار از عشق كيفيت بود

عقل سرعت مي دهد بر كارها

عشق جرات مي دهد در كارها

عقل عاشق جاوداني مي كند

عشق عاقل كهكشاني مي كند

عقل تنها سينه را زندان كند

عشق تنها طعمه رندان كند

عقل بي عشق آيد و قاتل شود

عشق بي عقل آيد و باطل شود

عقل تنها كار يك خنجر كند

عشق تنها نيز خاكستر كند

عقل تنها چيست؟ ماشين حساب

عشق اما چيست؟ يك جام شراب

عقل تنها كيست؟ تنها يك طبيب

عشق اما هم طبيب و هم حبيب

آن يكي درمان به دارو مي كند

اين يكي انگار جادو مي كند

آن يكي درمان دردش با دوا

اين يكي بيمار را بخشد شفا

عقل مي تازد به ديوان برون

عشق مي تازد به ديوان درون

عقل را با عشق هم پيمان كنيم

هر دو را در جان خود مهمان كنيم

هر دو ما را رهنما و رهبرند

هر دو ما را سوي مقصد مي برند

عشق مي گويد كدامين ره برو

عقل مي گويد ولي آگه برو

عشق ما را قبله تعيين مي كند

عقل ما را توشه تامين مي كند

عشق آيد بر تنت جوشن كند

عقل آيد راه را روشن كند

عقل ما را سوي دانايي برد

عشق اما سوي زيبايي برد

آن يكي انديشه را مي گسترد

اين يكي انگيزه را مي پرورد

آن جهان را مي كند آبادتر

اين روان را مي كند آزادتر

عقل خويشي مي كند با هوش ما

عشق اما حلقه اي در گوش ما

عقل ما را مي برد با صد فريب

عشق ما را مي كشد با يك نهيب

كشتي ما را در اين بحر كبير

هر دو ميرانند با هم در مسير

تند بادي گر وزد در اين ميان

عقل لنگر، عشق همچون بادبان

بايد اما گر جدالي اوفتاد

مركب دل را بدست عشق داد

اي خوشا عشقي كه عقلش حاصل است

اي خوشا عقلي كه فرمانش دل است

چيست" سالك" غايت اين قيل و قال

نيست پاياني بر اين جنگ و جدال

من گمان دارم خداوند جليل

اين دو را ننهاده در ما بي دليل

بنده بايد در نهان و آشكار

هر دو را با هم نمايد سازگار

در جهان تا قاضي و ساقي بود

اين جدل ها همچنان باقي بود

نزد من ساقي ولي شيرين تر است

در ترازو كفه اش سنگين تر است

هر چه خود در عشق عالم مي كنم

عشق را بر عقل حاكم مي كنم

                                         "مجتبي كاشاني"

 

۲ -

از گل پرسیدن عشق چیست؟                 گفت:  از من زیباتر

از تیغ پرسیدن عشق چیست؟                 گفت:از من برنده تر

از چشمها پرسیدن عشق چیست؟          گفت: نگا هی بیش نیست

از اشک پرسیدن عشق چیست؟              گفت: از من غمناکتر

از قلب پرسیدن عشق چیست؟                گفت: رنجی بیش نیست

۳ -

دهقان پیر! عشق چیست ؟

عشق ؟ رود باریست که آغازش را

ابر های بلند میدانند

 و انجامش را شاخساران بلند

در میان مزرعه ام برگ می بردارد

بته کن ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک دهکده است

کز سر کوی بلند میتوانش به تماشا بنشست

و از آنجا به هوای یک کس سرود آغازید

آسیابان ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک پلیست از کمان رستم

بر فراز رودی

 که همه روزه از آن جانب رود

دختری می آید و میرقصد و سر چرخی را

 از سرم ام میکاهد

مسافر ! عشق چیست ؟

عشق؟ یک سوار است آشنا با منزل

وقتی پرسان بکنیش که چه حد فاصله مانده است ؟

خنده اش میگیرد

خوشه چین ! عشق چیست ؟

عشق ، فصلیست که از مزرعه ها میگذرد

دانه های خوش گندم را به کبوتر های دشتی تعارف می کند.

و کوچک ترین خوشه را به من مینهد

معدن چی ! عشق چیست ؟

عشق یک وسوسه است

در فرو رفتن تا عمق کوهی

وچراغی را آن جا افروختن است

دختر ! عشق چیست ؟

عشق ، آرامش و خاموشی چشم مردیست

وقتی از دوست داشتن میلرزد

و سرا پا سخن است وقتی از گرمی دیدار

بیهوده سخن میگوید

نه !!!

عشق ، خشمیست به هنگامی که مردی می آشوبد

نه ! نه !!!

عشق ، احساس لطیفیست به چشمانی شوخ

نه !عشق احمقی های بلند ایمانیست

نه ! عشق چیز دگر است

به دلم میگذرد به زبانم نه مگر

قراول !عشق چیست ؟

عشق ، بازار سر افرازانیست از جسارت ، از خشم

  علم سبز، بر افراخته ایست

 بر فراز گوری از شهیدی ، گمنام

و هم عشق چیزی از جنس گل سوری

و باغ ناجوست چيزی از زمزمه ی تلخ اسير زنگيست

چیزی از آزادیست

نقاش ! عشق چیست ؟

عشق یک پیکر موزون سراپا رنگست

رنگ سبز ، رنگ آبی و کبود

رنگ نیلوفری و نارنجی

خوابیست که به هیچ عبارت در نمی آید

و دیوانه نمودست مرا

گیتار نواز ، گیتار نواز ! عشق چیست ؟

آه ، بهتر آنست که پرسان نکنی !

آه از این دختر شوخ ، آه از این نغمه ی کوتاه و بنفش

تار تارم کرده است

عشق ؟ بلبلیست ، بر سر هر سنگی ، هر شاخی که نشست

چیز نو میخواند ، پر و پا تار و ترنگست

همه میلودیست

 دست آموز نمیگردد و پیرم کرده است

شرابی ! عشق چیست ؟

عشق ؟ باش جامی بزنم !

عشق ؟ صبر کن !

مچم.......

دیوانه ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک مهتاب است

شبانه خوشه ، خوشه میشه

او به مه میخنده مه به او میخندم

هوش کن !!! رسوا نکنی !

شاعر ! عشق چیست ؟

قراول چیزی نگفت ؟

 گفت !

گیتار نواز چیزی نگفت ؟

 گفت !

بس است دیگر !

 

۴ -

  به نام دوست که هر چه دارم از اوست

ديگه عاشق نميشم  چون يبار شدم گرچه شکست خوردم ولی ديگه عاشق نميشم
نميدونم چرا هرکی عاشق ميشه ميگن ول کن بابا عشق ماله کتاب و قصه هاست
واقعا ادم تا وقتی عاشق نشه نميفهمه يه عاشق چی ميگه

اگر آدمی زندگی را دوست می داشت        هيچ وقت در آغاز تولد نمی گريست

وقتی گريه می کنم تو را در ميان اشکهايم می بينم 
 
                                                  ولی اشکهايم را پاک می کنم تا کسی تو را نبيند

روز اول عشق را مسخره میکردم       روز دوم عاشق را مسخره میکردم

برای اینکه نمیدانستم عشق چیست   برای اینکه نمیدانستم عاشق کیست

حالا که خود گرفتار به ان شده ام        حالا که خود مبتلای به ان شده ام

حالا خود میتوانم بدانم عشق چیست  حالاخود میتوانم بدانم عاشق کیست

عاشق ان کسی است که سادگیست  عاشق ان کسی است که عاطفیست

                                (...عشق ان چیزی است که بقول تو بچگیست)

چون تو هنوز نمیدانی عشق چیست    زیرا توهنوز نمیدانی عاشق کیست

 ... عشق برای من ان چیزی است              امير هر  شب  بخاطرش  میگریست

                                    (عشق ان چیزی است که بقول تو دیوانگیست)

عشق برای من نشان ا زمردانگیست   عشق من به تو پاک و غیرتیست

ولی انگار این عشق از ان من نیست   هیچ احساسی از تو به من نیست

حالا فکر تو در مورد من چیست            به نظر تو ایا این عشق بچگیست

امیدوارم بدانی فکرم درموردت چیست  اینها همه برای تو یک راز است

دوست دارم داد بزنم 
بزارهمه بفهمن  من عاشق شدم
مردم از بس تو خودم  نگه داشتم

۵ -

عشق چیست؟

واما جواب اين سئوال عظیم:

عشق انگیزه بزرگ خلقت است وشکافنده قلم.((چون به عشق

آمد قلم از هم شکافت))

هماهنگی با کائنات منطبق بر منطق.

هیچ چیزی جای عشق را نمی گیرد.

عقل عاشق عشق است.

این را بدانید که

عشق تنها بوسه ایست که از ازل بر قلب هر ذره ای از کائنات نشسته و تا ابد باقی می ماند.

عشق سلسله جنبان خلقت است و سر سلسله و امپراطور عاشقان،خداوند است و اصلاً بقول (( وسوانی)) صاحب کتاب ((براي آن بسوي تو ميأيم)).(( خداوند، خود عشق است، عشقی همه گیر. زمانی که بدانم او به من عشق ورزد، دردی که بر من نازل می کند شیرین می شود،آنگاه ترجیح میدهم به جای آنکه بدون خداوند در بهشت باشم همراه او در دوزخ بسر برم.))

بهمین دلیل است که عاشق خوشبخت است،زیرا خود عشق یعنی خوشبختی و عاشق بدبخت هرگز وجود ندارد.

ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه در فصل هفتم یعنی در باب عشق میگوید.

در سرتاسر زندگی انسان به اجماع همه،عشق از هر چیز جالب توجه تر است.

در هر زبانی تقریباً از قلم هر نویسنده،دریائی از کتب و مقالات درباره عشق پیدا شده است و چه حماسه ها و نمایشنامه ها و اشعار شور انگیزی که درباره آن به وجود نیآمده است. واز قول افلاطون،فیلسوف عشق گفته است،هر که را دست عشق نسوده است راهش در ظلمات است.

لاپلاس در هنگامه مرگ وقتی دوستانش بر بالین او گرد آمده بودند و او را با شهرت اکتشافات و تالیفاتش دلداری میدادند، او با لحن اندوهناکی گفت که در زندگی او،اینها چیز مهمی نبوده اند. دوستان پرسیدند((پس آنچه مهم بوده است کدام است؟)) لاپاس که در یک قدمی مرگ قرار داشت و با مرگ در گلاویز بود گفت ((عشق)).

همه باید بمیرند و تنها چیزی که مرگ را می راند عشق است.

عشق از روی گورستانها می جهد و با اشتیاق بر گودال مرگ پل می بندد.

ارکان عرفان نیز عشق است. چه بناها که دارای ستون بودند و فرو ریختند اما بیستون عشق،در باختران با کمال قدرت در اذهان نشسته و فرو نخواهد ریخت. همانطور که در کتاب ((فکرت را عوض کن زندگیت عوض می شود))آمده است که بر اساس نخستین اصل،هویت حقیقی ما الهی است،نه مادی و جوهر هستی ما نیز عشق است.

آنجا که عشق فرمان دهد،محال،سر تسلیم فرود آورد.

همین گونه است که حافظ میگوید:

یک قصه بیش نیست غم عشق واین عجب

کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

۶ -

عشقم را پنهانی با محبت کشت...

باورش کردم

و ندانستم تمام حرفهایش فریب است

خنده هایش دروغ و بی احساس

گریه هایش هم کمی عجیب است

ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند

ساحر است می خواهد سحر سامانم کند

ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی

برای اغفال من می آید از در دلبستگی

باورش کردم

و حرفهایش را شنیدم

دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم

زبان بازیش که تمام شد

دل ساده ام که رام شد

دیگر دوست داشتنی در کار نبود

دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود

راست و دروغ به عشق من قسم خورد

چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد

حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را

فریبی بیش نبود

او که دم از محبوبیت میزد

در شهر خود غریبی بیش نبود

او از عشق بی نصیب بود

او کارش فریب بود

او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت

یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت

او همیشه فکر دلبری بود

چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود

او به وفا و صداقت کرده بود پشت

او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت.

 

۷ -

 عشق من و تو عشق نبود...

عشق من و تو عشق نبود

یک فریب قوی

یک نیاز بیمار گونه

نمایش بزرگ غرور بود

تا عشق هزاران شهر فاصله داشت

خیلی دور بود

عشق من و تو عشق نبود

تهمت به عاشقان بود

رسوایی دوباره خویش

تنهایی آخر ما

حادثهء تلخ زمان بود

خواستن من و تو خواستن نبود

دیگر شکستن بود

دوستت دارم های ما هم زبان ریختن بود

نوع شدید مسخره کردن بود

با تو بودن من دیوانگی محض بود

باعث آبرو ریزی من بود

هر چند کسی نبودم و نیستم

باز اسم تو مانع اندک عزیزی من بود

از تو گفتن شرم آور بود

و من بیشرمانه می گفتم

می دانستم چشمها همه به سادگی ام می خندیدند

ولی قصهء نامردی تو را با لحن لطیف کودکانه می گفتم.

 

۸ -

 

دوست داشتن دليل و برهان نمی خواهد...

تو را من دوست می دارم

دوست داشتن دلیل و برهان نمی خواهد

اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد کنی

من سر افراز تر از قبل به سوی تو می آیم

دلِ دیوانه ام عشقت را ارزان نمی خواهد

من افتاده تر از پیش جلوی تو زانو می زنم

                                               گریه می کنم

تعظیم در برابر شکوه تو از شأن من نمی کاهد

تو را من دوست می دارم

این را هر کس می داند همرهم

هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو می دهم

تو را من می خواهم با تمام جانم

می خواهم برایت بمیرم، چرایش را نمی دانم

تو را من دوست می دارم

اندازۀ سالهای عمرم

قد آرزوهایی که برای تو دادم

قد تمام اشکهایم که برای تو، به یاد تو می ریزم

تو را من می خواهم دیوانه وار

کاهگل خانه ام می داند دلی دارم بی قرار

تو را می خواهم مثل سایه در کنارم

اگر تو باشی چراغ خانه ام، دیگر آرزویی ندارم

به تو محتاجم ای تنها نیازم

اگر کمکم نکی تمام زندگی ام را می بازم

تو را من دوست می دارم

صمیمانه ترین احساساتم را تقدیم تو می کنم یارم

تو را دوست دارد کسی که نمی خواهد تنهایت بگذارد

برایش دنیا با تمام زیباییها بی تو دیدن ندارد

تو را می خواهم زیبای عشق آفرینم

هر غروب در ساحل منتظرت می نشینم.

۹ -

روی نیازم کجاست؟ سوی حسین است و بس
قبلهء قلبم کجاست؟ کوی حسین است و بس
 
سلسله عشق را، سلسله جنبان خداست
سلسلهء عشق چیست؟ موی حسین است و بس
 
دیدن وجه خدا، هست مرا آرزو
وجه خدای عزیز، روی حسین است و بس
 
بوی بهشتِ خدا، از حَرمش می وزد
بوی بهشت خدا، بوی حسین است و بس
 
رحمت و لطف و کرم، عشق و صفا در جهان
بخشش و جود و سخا، خوی حسین است و بس
 
روز جزا در امان، هر که شود ای عزیز
از برکات دم و هوی، حسین است و بس
 
کوثر و حوض بهشت، جنّت و نهر حیات
اندکی از قطرهء، جوی حسین است و بس

۱۰ -

The page cannot be displayed

The page you are looking for is currently unavailable. The Web site might be experiencing technical difficulties, or you may need to adjust your browser settings.

اينها حرف های من نيست بلکه جوابهای اينترنت هستش . حالا به نظر شما کدوم گزينه درسته؟

به نظر من گزينه ۹ خوبه ولی درستش گزينه ۱۰ !!

عشق را نبايد در اينترنت جست و جو کرد .

... بقيش پا خودتون .

 

پروانه آبی ; ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢٩