يا علی مدد

مستم و دانم که هستم
اي همه هستي ز تو آيا تو هم هستي؟
امام علي(ع):دو کس در مورد من هلاک ميشوند دوست افراطي و دشمن کينه جو.
۱) خداشناسي علي در نهج البلاغه:
در نهج البلاغه وصف خداوند بسيار آمده است . جايي ذعلب يماني از حضرت مي پرسد آيا پروردگارت را مي بيني؟ و حضرت مي فرمايد: آيا چيزي را که نمي بينم مي پرستم؟(خطبه ۱۷۸)و دهها و صدها خطبه نامه و سخن قصار از ايشان هست که بهترين راههاي خداشناسي را به ما آموخته اند.در اين ميان من به دو خطبه اشاره ميکنم . يکي خطبه ۲۲۷ که در ابتداي خطبه به وصف پروردگار پرداخته و از نمونه هاي نثر عرفاني مهم هم هست.اما ديگري که بعد فلسفي هم پيدا ميکند خطبه ايي است که نهج البلاغه با آن آغاز ميشود.يعني خطبه اول نهج البلاغه.( پيشنهاد ميکنم قبل از خواندن ادامه بحث يک بار اين خطبه را بخوانيد.).
بسياري از روحانيون و پيروان شريعت خشک و مقدس مآب که امروزه تعدادشان کم هم نيست در بسياري موارد ضعفهايشان در تقابل با نهج البلاغه مشخص ميشود. آخونديسم رايج ايراني شرط شناخت خدا را ايمان مي داند .و اعتقاد دارد بدون ايمان به خدا هرگز او را نخواهي شناخت.اما به راستي آيا براي درک خدا ايمان لازم است؟نه! آموختن بسيار مهمتر است. آموختن اعتقادي به اعتقاد ختم ميشود اما يک شرط دارد و آن اينکه ذهن قبل از آموختن از هر اعتقادي آزاد باشد.اين مهمترين درسي است که علي(ع) در خطبه اول مي خواهد به ما بدهد.اگر ذهن از هر نوع تصوير از خدا آزاد شد آنگاه است که ميتواند ببيند اين اعتقاد يا عدم اعتقاد است که ما را اسير کرده.اعتقاد و عدم اعتقاد در واقع همانند همند آنها فقط دو روي يک سکه هستند.مثال بارز آن انسانهايي هستند که خود را لائيک بي اعتقاد مي دانند من دقيقا مي خواهم بگويم که اعتقاد به بي اعتقادي خود نوعي اعتقاد است!بنابراين مي توان ايمان و کفر را يکسره کنار نهاد.و حال اين سوال را مطرح کنيم که به راستي آيا خدايي هست؟کيفيت وجودي او چيست؟ از اينجاست که وارد بحث خداشناسي علي مي شويم.آنجا که مي گويد کمال اخلاص به زدودن صفتهاست از وي چرا که هر صفت غير از موصوف و هر موصوف غير از صفت است.اگر واژه مهرباني به خدا نسبت داده شد اين به معناي اين نيست که گوهر وجودي خدا همان مهرباني است .پس براي ديدن گوهر وجودي خدا بايد ابتدا همه ذهن را از همه صفتهاي او پاک کرد.واژه خدا با همه اشارات عقلاني و احساسي اش همه و همه خدا نيست.واژه خود حقيقت نيست پس ذهن بايد از واژه آزاد شود.در مورد واژه و کلمه يي مثل درخت جسمي فراروي ماست و ما بر اساس توافق همگاني اين جسم را درخت ميناميم. ولي در مورد خدا اين واژه به هيچ امر مشخصي دلالت نميکند. بنابراين هر کسي مي تواند به اشتباه براي خود تصوري از خدا خلق کرده در ذهن خويش بگذارد و به نوعي خدا را خلق کند! به نوعي بت پرستي کند! بتي که قبلا از سنگ بود حالا از جنس خيال و اوهام شده است و بتي که قبلا در مقابل بت پرست قرار داشت حالا در ذهن او جا دارد.
بت شکن ديدم که از اصنام رست از خود نرست
هر خليلي بتگري در معبر پندار داشت
به همين علت مارکس ميگفت قبل از آنکه خدا عارف را خلق کرده باشد عارف خدا را خلق کرده!به غير از خطبه اول که تاکيد امام بر اين نکته مهم خداشناسي است در جمله۴۷ کلمات قصار هم ميفرمايد: بالاترين درجه توحيد رهايي از توهمات است.وقتي پندار نباشد آنچه هست رخ مي نمايد. آنگاه ميتوان آنچه هست را خدا ناميد يا به هر اسمي.اين بحث احتياج به زمان زيادي دارد که از حوصله شما دوستان خارج است.
۲)دعا در نهج البلاغه
در نهج البلاغه دعا به شکلي که در صحيفه سجاديه مطرح است مطرح نيست.اما همين مقدار کم کافيست تا با سيماي دعاي حقيقي آشنا شويم.
زيباترين دعاي ايشان در خطبه ۲۰۶ است که ميفرمايد:اي خدا اولين عزيزي که ازمن ميگيري جانم باشد . دکتر ملکيان هم تفسيري در اين مورد دارند که عين آن را نميدانم اما به طور تقريبي از قول ايشان نقل ميکنم که انسان عزيزهاي زيادي دارد شرافت مردانگي عزت و ....... خيلي مهم است انسان هنگامي که ميميرد ببيند شرافتش هنوز پا بر جاست . هنگامي که دارد از پاي مي افتد ببيند روياي پاک زندگي اش پا برجاست. عزتش پا بر جاست.
۳)دنيا در انديشه امام علي(ع)
در مورد پذيرش يا نفي دنيا با نگاهي عميق ميبينيم امام علي دنيا را اگر در مسير سعادت قرار گيرد مي پذيرد .مثلا در خطبه ۲۰۰ هنگامي که علا بن زياد خانه بزرگي اختيار کرده فرمودند اگر حقوقي را که به گردن توست ادا کني سراي آخرت خويش را هم تامين کرده ايي. و هنگامي که از برادرش عاصم بن زيادشکايت ميکند که جامه اي پشمين پوشيده و از دنيا بريده حضرت عصباني شده و ميفرمايد:اي دشمن جان خويش! آيا به زن و فرزندت ترحم نميکني؟پنداري که خدا چيزهاي نيکو را بر تو حرام کرده؟ تو در نزد خدا پست تر از آني که مي پنداري.
حضرت در مورد اقسام روزي فرمودند: روزي بر دو گونه است . يکي آنکه تو آن را مي طلبي و ديگري آنکه آن در طلب توست .و اگر تو نزد او نروي او نزد تو مي آيد.( نامه ۳۱ به امام حسن)که مشخص ميشود امام با زياده خواهي و حرص مخالف است حتي در جملات قصار ميفرمايند: اي فرزند آدم!هر چه بيش از روزي ات کسب کني تو خزانه دار ديگران خواهي بود.
۴)زن در انديشه امام علي(مردان اصلا نخوانند)
از اينکه ميگويم مردان نخوانند به اين خاطر است که نبايد از مقاله من در اين مورد توسط مردان سوء استفاده شود .
حضرت علي يکبار در خطبه ها يکبار در نامه ها سه بار در کلمات قصار از زنان ياد کرده:
۱)اي مردم بدانيد زنان از نظر ايمان و ارث و عقل ناقصند. اما نقصان ايمانشان از آن روست که در ايام قاعدگي از خواندن نماز و روزه معذورند.نقصان عقلشان در اين است که گواهي دو زن برابر گواهي يک مرد است .و نقصان ارثشان بدين دليل است که ميراث زنان نصف مردان است.از زنان بد بترسيد و از زنان خوب بر حذر باشيد و کار نيک را به اطاعت از آنان انجام ندهيد تابه کارهاي زشت طمع پيروي نداشته باشند.(خطبه ۷۹ )
۲)از مشورت با زنان بپرهيز زيرا رايشان سست و عزمشان ناتوان است .....احترامشان را از حد مگذران واو را به طمع نينداز (نامه ۳۱ )
۳)بهترين خصلتهاي زنان بدترين خصلتهاي مردان است .( جمله ۲۳۴ )
۴)زن همه اش بدي است و بدتر اينکه از داشتن وي گريزي نيست. (جمله ۲۳۸)
۵)زن کژدمي ( عقربي ) است که نيشش شيرين است .( جمله ۶۱ )
بعضي مردها از خدا خواسته و اين جملات را پتک کرده و به سر زنان ميزنند اما قبل از هر بحثي بايد بگويم اگر بر فرض محال اين سخنان در مورد زنان صحيح هم باشد باز اين نوع مردان از زنان هم پست ترند.
در اين مورد با زنان و مردان و آخوندها و غير آخوندها بحث کردم اما به هيچ چيزي جز نفي اين سخنان نرسيدم.چطور امام علي در مورد زنان به گونه اي سخن گفته که در مورد معاويه هم نگفته؟؟؟نتيجه بحث من با افراد مختلف در زير آمده:
گروهي با بي منطقي همه را عين واقعيت دانستند. گروهي گفتند بسياري از امامها را زن کشته و بسياري از فتنه ها را در تاريخ زنان به وجود آورده اند. اما اين گفته آنها تنها نشان از عدم اطلاع آنها از تاريخ دارد .تنها دو سه تن از امامان توسط زن به قتل رسيدند و آن هم به تحريک يک مرد بوده در مورد ساير فتنه ها هم بايد بگويم به قول دکتر براهني تاريخ ما تاريخي سراسر مذکر است. و هيچ زني در تاريخ نقشي چون چنگيز و تيمور و ... نداشته است.
تا هنگامي که مادر و خواهران خويش را ميبينم که از من پاک ترند نمي توانم کلام مولا را بپذيرم . و تا وقتي هرچه از ايمان و عشق دارم از آني است که از دامانش به بالاترين قله رفيع انسانيت رفته ام چگونه مي توانم اين سخن را از مولا بپذيرم.
اي زنان شما خود از هويت خوش سخن بگوييد..........
۵)خلفا در نهج البلاغه
سه مورد در اينجا قابل بحث است: (۱)غدير خم (۲)رابطه امام با خلفا (۳)شهادت حضرت فاطمه
قبل از بحث ياد آور ميشوم که نهج البلاغه در زمان آل بويه توسط سيد رضي جمع آوري شد. هم سيد رضي از شيعيان بود هم آل بويه پس از صفويان از متعصبترين حکومتهاي شيعي بودند .چرا امام علي در نهج البلاغه حتي يکبار هم به مسئله غدير خم اشاره نکرده؟ايشان بارها وارد بحث مي شوند و خلافت را حق خويش ميدانند. بارها هم دليل عقلي و نقلي مي آورند اما چرا به متقن ترين دليل نقلي اشاره منيکنند ؟؟؟نمي خواهم نتيجه بگيرم که واقعه غدير نبوده يا بوده . بحث من اين است که حال که امام خود در اين مورد سکوت کرده چرا ما بايد بياييم کلي کاغذ سياه کنيم و دهها و صدها الغدير مثل الغدير علامه اميني بنويسيم که نتيجه اش فقط اختلاف در عالم اسلام باشد. آن هم در زماني که جهان اسلام بيش از هر زمان ديگر به اتحاد نياز دارد.
از دوره صفوي در بين تشيع روضه اي موسوم به روضه عمر باب شد. که اصلا با اخلاق شيعي در تضاد است . امروزه هم آخونديسم براي جيب خودش همچنان به تبليغ آن مي پردازد يا لااقل آن را رد نمي کند.در حالي که امام به جز در خطبه معروف شقشقيه در هيچ جا به خلفا برنمي گردد.
در مورد شهادت حضرت فاطمه هم بايد تاريخ را بار ديگر به دور از تعصب خواند. از نظر تاريخي اينگونه شهيد شدن حضرت فاطمه در هيچ منبع موثق تاريخي نيامده. در ضمن:
۱)چرا امام علي در نهج البلاغه هرگز از شهادت حضرت فاطمه نام نمي برد و حتي در خطبه ۱۹۳ که بعد از مرگ حضرت فاطمه گفته اند هم هرگز به شهادت ايشان اشاره نمي کنند؟
۲)آيا آنگونه که مي گويند از عمر و ابوبکر مي آيد که با وجودي که از مهاجرين بودند و از اولين کساني که در راه ايمان خانه و کاشانه خود را رها کردند در راه اسلام جنگها کرده و ابوبکر لياقت يافت يار غار پيامبر شود از چنين کساني مي آيد که با دختر پيامبر چنين کنند؟
۳)آيا با توجه به عشق مردم به پيامبر و خاندان او دستگاه خلافت مي تواند با اهل بيت اين کونه برخورد کند؟؟؟ در حالي که کساني چون ابوذر و سلمان و بلال هنوز زنده هستند.
البته در اين مورد مورخان بايد نظر قطعي بدهند و من اظهار نظري نمي کنم.
مست مستم مست مستم مست مست
يک علي گفتم شدم مولا پرست
اميدوارم توانسته باشم آبي در خوابگه مورچگان بريزم
من این مقاله را از یه وبلاگ که آدرسش یادم نیست گرفتم

پروانه آبی ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٩