دل من یه روز به دریا زد و رفت ...

دل من یه روز به دریا زد و رفت ...

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ...

پاشنه کفش فرار و ور کشید ...

آستین همت و بالا زد  و رفت ....

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب ...

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت ...

حیوونی تازگی آدم شده بود ...

به سرش هوای حوا زد و رفت ...

دفتر گذشته ها رو پاره کرد ...

نامه فردا ها رو تا زد و رفت ...

زنده ها خیلی براش کهنه بودند ...

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

هوای تازه دلش می خواست ولی ...

آخرش توی غبارا زد ورفت ...

دنبال کلید خوشبختی می گشت...

خودشم قفلی رو قفل ها زد ورفت ...

رفت و رفت و دیگر پیش من باز نگشت ؟

دلم را نه کسی دزدیده و نه پیش کسیست ...

من تنها دوستش بودم ولی هیچ گاه به حرفش گوش ندادم . همیشه آن چیزی که نبودم وانمود می کردم . فقط به او گفته بودم تو هیچ کجا نمی توانی بروی چون تنها من را داری ! دلم را تنها گذاشتم و او رفت . گفتم

-          زیاد دور نمی شود !

-          جایی برای رفتن ندارد !

-          مدت زیادی نمی رود !

ولی او مدت زیادیست رفته و خبری از آن نیست. خیلی سعی کردم کسی متوجه نشود ولی نشد. فهمیدند بی دل شده ام و سکوت کردند . مرا متهم کردند به سرد شدن ! معلوم است آدم که دل نداشته باشد نمی تواند دلگرم باشد !

یادم می آید آخرین حرفش را نوشته بودم .

" دل دیوانه را مجال برای خفتن و آرمیدن نیست. قرار را اینجا آشیانه نیست. خروش است و جوشش آن همه انتظارهای بلند که از کوه‌های استقامت فوران می‌کنند...

دل دیوانه را مجال برای گفتن و شنیدن نیست. کلمات را نمی‌توان به این راه کشاند. اینجا نه منطق است، نه قانون. باید دید و فهمید. و سکوت را زمزمه کرد...

دل دیوانه را نه تو دانی که چیست و نه من! که عقل را راهدار است و دل، همراه! باید دل را بلد راه کرد و عقل را با خود همراه. تا شاید به آنجا که باید، رسید... "

به من می گفت باید دل را بلد راه کرد ! اما کدام راه ؟ جاده زندگی پیچ و خم زیاد دارد و فراز و نشیب هایش فراوان است ! می گفت باید با او همراه شوم تا شاید آنجا که باید،  رسید ! اما کجا باید رسید ؟ - من نمی دانم ! 

شاید می خواهد به من بفهماند بدون او من تنهاتر می شوم .

با کوله باری از آرزوها رفته ! آرزوهایت را کجا بردی ؟ آنها فقط مال تو نبودند ! تو دوام نمی آوری ! می دانم برمی گردی!

" کوله بار آرزوهام روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

کوله بار آرزوهات رو کی دزدید ؟


دل دیوونه به گریه هات کی خندید ؟

تک و تنهایی و با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده  "

من گفته بودم که از تو نوشتن عنوان نمی خواهد ولی امروز با عنوان می نویسم .

 دل من یه روز به دریا زد و رفت ...

پروانه آبی ; ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱۸