بلايي به نام اينترنت

تا بحال دچار اين احساس شده‌ايد كه دور از جان، چيزي پاچه‌تان را گرفته باشد و ول نكند؟! بله... شما كه دائما با اينترنت ور مي‌رويد، در شرايطي هستيد كه بايد حس كنيد كه در آنِ واحد پاچه‌تان آماج حملات چيزهاي مختلفي قرار گرفته! يكي‌اش همين اينترنت صاحب‌مرده و اون وبلاگهاي فارسي است...

يك روز فكر مي‌كنيم درش را تخته كنيم و يكدفعه از شرّش راحت شويم، روز ديگر مي‌انديشيم كه فاتحه‌گيرش را منهدم كنيم و پس از مدتي به دليل آنكه ديگر كسي تحويلمان نمي‌گيرد به تدريج از شرش راحت شويم. بعد با خود مي‌گوييم نه بابا زشت است، بازديدكنندگان گناه دارند! بعد...

اصلاً اكانت كه در خانه باشد طاقت نمياوريم! حتماً بايد يك سري به وبلاگمان بزنيم و ببينيم در چه وضعي است. خبر مرگمان آپ‌ديت كه نمي‌كنيم، فقط ور مي‌رويم، پيامهاي ارسالي را دريافت مي‌كنيم، به ميل باكس‌مان سرك مي‌كشيم، به اين مسنجر خفه‌خوان گرفته كه خدا بگوييم چه‌ كارش كند سر مي‌زنيم و اخيراً هم سايت‌هاي خبري را بشدت تفتيش مي‌كنيم.

بعد اين احساس به‌مان دست مي‌دهد كه از صبح تا شب داريم با اين صاحب مرده ور مي‌رويم، بعد حس مي‌كنيم اكانتمان دارد ته مي‌كشد بايد يكي ديگر بخريم، بعد فكر مي‌كنيم پول‌مان (منظور پول ابوي‌مان است) دارد ته مي‌كشد، بعد حس مي‌كنيم كه ناغافل پول تلفن‌مان رشد غريبي داشته، بعد فكر مي‌كنيم پدرِ پدرمان را درآورده‌ايم، بعد حس مي‌كنيم طفلك گناه دارد، بعد فكر مي‌كنيم مگر پول مفت است؟! بعد حس ميكنيم بعضي «شبها» از ساعت 5 صبح لغايت 2 بعد از ظهر مي‌خوابيم!! بعد فكر مي‌كنيم بلانسبت همه‌اش تقصير اين زوار فلان فلان شده است [فلان فلان شده = محترم]، بعد حس مي‌كنيم به بعضيها سر نزديم و از ما دلخور شده‌اند، بعد فكر مي‌كنيم باز هم درس نخوانديم، بعد حس مي‌كنيم خوب شد ما در دوران دانشجويي نمي‌دانستيم وبلاگ چه كوفتي‌ است وگرنه قطعاً فارغ‌التحصيل نشده بوديم، بعد فكر مي‌كنيم اين وبلاگرهايي كه ادعا مي‌كنند دانشجو‌اند چگونه تابحال اخراج نشده‌اند؟! بعد حس مي‌كنيم… بعد…

بعد حس مي‌كنيم ما اين مدت بجز معدود مواردي كه به دنبال كار در روزنامه‌جات تورقي مي‌كنيم و متعاقباً مقاديري راه رفته و كفش پاره مي‌نماييم يا فرمايشاتي مرقوم فرموده و 30، 40 پرينت از آنها گرفته و پس از ليسيدن 30، 40 تمبر و پاكت به چاپارخانه مي‌بريم، يا پاي كامپيوتريم، يا در حال كلنجار رفتن با افكار و احساساتمان! اينطور كه نمي‌شود!! مي‌شود؟!!!


نتيجتاً ما فكر مي‌كنيم هرچه مي‌كشيم از دست اين اينترنت مي‌كشيم و ...

پروانه آبی ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٧