دیدن

با تو زیاد نوشته بودم. با صدایی آرام و دلنشین اما مملو از ابهام و پرسش‌هایی که یک یک ذهن مرا به خود مشغول می‌سازند.

با تو زیاد فکر کرده بودم. اما این بار نمی‌توانم افکارم را بنویسم. شاید جایی برای پرسیدن نمانده باشد. شاید هم جوابی برای رسیدن!

گفته بودم که باید خورشید را در میان شب پیدا کرد. در آسمان دل... میدانی! گفتنی‌ها هم زیاد هستند، هم شیرین. به پای عمل که می‌رسد، هم مرد عمل کم می‌شود، هم مسیر، دشوار!

میدانی شب‌ها که می‌رسد، به یاد گمشده‌ای می‌افتم که سال‌هاست او را پیدا کردم. اما در این تاریکی، نوری نیست که میان چشمان من و او راه رسیدن را باز کند.
همه ما روزی او را پیدا خواهیم کرد. اما چشمان ما، تنها نور را می‌شناسند.
شب ... آسمان ... خورشید ...

کی سحر فرا می‌رسد؟....

پروانه آبی ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢۱

نوشتن خود

سخن‌گفتن از آن کسانی است که افکاری در سر دارند. و نوشتن برای کسانی است که حرف‌هایی در دل دارند.

دل آئینه‌ای است از وجود؛ نوشتن، توصیفی از آنچه‌ آئینه بازتاب می‌دهد.
هرچه آشناتر با خود باشی، توصیف تو از آئینه کاملتر خواهد بود و هرچه آئینه شفاف‌تر و پاک‌تر، توصیف تو دقیقتر.

ای کاش می‌توانستم کلمه‌ای از وجودم را بنویسم...

پروانه آبی ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/٢۱

کلام بی صدا

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست
چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم
كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد
چه آرزويي ، چه وهمي ، چه خيالي
:اما به قول سهراب
خاصيت عشق اين است

پروانه آبی ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩

دفتر شعر

سخت مي ترسم كه چشمم تاهميشه تربماند
سخت مي ترسم نگاهم نيزپشت دربماند
بادبرگردد، مرادرخودبپيچد، گربگيرم
از تمام هستي ام يك مشت خاكستربماند
درخيابانهاي بعدازظهرهاي بي هويت
سايه من زير پاي سايه اي ديگر بماند
روي دشت شاخه هاي يك درخت سربريده
ازكبوترهاي باران خورده مشتي پربماند
حلقه دستان خودراوامكن از گردنم تا
در تن مردابي ام يك شاخه نيلوفربماند
از تمام زندگي چيزي نمي خواهم جز اينكه
من بمانم ،باخيال تو،واين دفتر بماند
دفتري كه دست يك ناشرنيالوده است آنرا
دفتري كه دوست دارد باز هم دفتر بماند...

 

 بد نيست اگر كمي به هم فكر كنيم در بحبوحه خنده به غم فكر كنيم
بد نيست اگر خانه ما مهماني است به خشت و گل و نفوذ نم فكر كنيم
هر وقت زيادمان دلي مي شكند بدنيست كه يك لحظه به غم فكركنيم
 من عاشق وتوهركه دراين عصرغريب بد نيست كمي به هم فكركنيم

 

آري دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست

پروانه آبی ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران

اينا رو از من نشنيده بگيرين ولی فقط بخونيد برا يتفريح بد نيست

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

پروانه آبی ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩

بهترين راه پولدار شدن

ب

باور کنيد بهترين راه پولدار شدن همين چيز هاست !!! هيچکدومش غير از اينم نيست .

پروانه آبی ; ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۸

کدام عامل مانع است؟

يک روز از تظاهرات بسيجی ها و طلاب در مقابل سفارت بريتانيا نگذشته که در آن تراکت‌هائی عليه آقای هاشمی هم پخش کرده و سخنان در حمايت از وی را تبليغات مافيای نفتی خوانده‌اند.

در عين حال همان روزی است که احمدی نژاد در جمع روحانيون سخن از همان مافيای نفتی و کارشکنی در کار دولت گفته و جلوتر رفته و گفته است که در جمع تصميم گيرندگان نظام کسانی نفوذ کرده اند که به خارجی وابسته اند و چشم به خارج دارند. درست در همين زمان آقای هاشمی در نماز جمعه سخنانی گفته است که خبرگزاری ها آن را به عنوان تهديد تند عليه آمريکا و اروپا تفسير کرده اند. به نظر می رسد که شرايط حاضر جای تامل دارد.

از اولين روزهای بعد از انقلاب، سياسی در ذهن و گاه بر زبان روحانيون و مسوولان کشور جاری می شد که به نظر می رسد بعد از بيست و هفت سال ديگر نهادينه شده است و تا زيان های آن بيش از آن که تاکنون آشکار شده، از پرده برون نيفتد انگار کسانی از آن دست بردار نيستند. کار ما تذکر دادن است.

سياستی که از آن گفتم يک تدبير قديمی است که به نوشته دزموند موريس در کتاب جذابش "باغ وحش انسانی" در قفس شامپانزه ها هم مانند و مثل دارد، و آن تحريک خارجی و در نتيجه آن ايجاد همبستگی داخلی است. تاريخ تمدن بشری هم پرست از اين گونه عمل ها که يک چند کسی و يا کسانی را بر رهبری جوامع نگاه داشته است. اما لازم به تذکرست که بعد از انفجار اطلاعاتی در جهان و پديدار شدن وسايل اطلاع رسانی جديد، و انقلاب انفورماتيک از جمله تغييرها که در رفتار بشری رخ داد در همين زمينه است. سياست های هزاران ساله باطل شد که يکی هم همين است. در جوامع بسته و بی خبر چنين سياستی پاسخ داد و گفتم که سده ها عمل کرد. اما امروز نمی کند. آيا برای دانستن اين که امروزه روز چنين سياستی عمل نمی کند لازم است آسيبی بزرگ و جدی به کشور وارد آيد.

با اين مقدمه لازم می دانم که سخنان آقای هاشمی را در دو نکته به نقد بپردازم. اول آن جا که می گويد فن آوری هسته ای حق ايران است و کسی از مسوولان نمی تواند به ننگ ترکمان چای ديگری تن دهد. اين ترکيب فن آوری هسته ای را که دو سال است ورد زبان مسوولان و رسانه های ايران است و کار را به رسانه های جهانی هم کشانده بايد معنا کرد.

بايد برای مردم ايران روشن کرد که مقصود از فن آوری هسته ای چيست و چه کسانی دارند ما را از چه محروم می کنند. از جمله بايد معلوم شود که دعوائی بر سر اين که ايران نيروگاه هسته ای داشته باشد در ميان نيست. اگر به گفته های دو ماه پيش روميانفسکی رييس سازمان انرژی اتمی روسيه توجه کنيم روشن می شود. وقتی که گفت نيروگاه بوشهر می توانست الان مشغول به کار باشد اگر پافشاری ايران برای توليد سوخت اتفاق نيفتاده بود.

صورت مساله درست اين است که ايران می توانست بيست و پنج سال پيش نيروگاه و صنايع هسته ای داشته باشد، به شهادت اسناد و مدارک. اما حکومت نورسيده جمهوری اسلامی[ برخلاف امروز که صنايع هسته ای را از نان واجب تر می دانند و در دهان ملاحسنی می گذارند که اگر نداشته باشيم نابود می شويم، در سال 57 با لغو قراردادهای مربوط به نيروگاه بوشهر که با زيمنس و شرکت های فرانسوی بسته شده بود اعلام داشت که اين طرحی امپرياليستی بوده است که شاه نوکر آمريکا به دستور اربابان خارجی خود قصد داشت به کشور نفت خيز تحميل کند. درست همان استدلالی که امروز کسی مانند بولتون در آمريکا به کار می گيرند.

با اين نوع نگرش متخصصان تربيت شده انرژی اتمی از جمله آخرين رييس سازمان انرژی اتمی [ دکتر احمد ستوده نيا] به زندان اسدالله لاجوردی انداخته شدند و بخت يارشان بود که بعد چهار سال جان به در بردند. به زيمنس و اروديف هم خبر داده شد که از ساخت نيروگاه منصرف شده ايم. در زمانی لوله ها و مواد موجود در نيروگاه بوشهر هم به سپاه داده شد که در جنگ لازمش داشت. تمام.

می گوئيم و انصاف هم همين است که در آن دوران شور و شعار که هر چه از قبل مانده بود استسثماری و خلاف منافع ملی تلقی می شد، اين عمل نابخردانه و بی مطالعه مانند هزاران شعار و عمل ديگر بود و مردم هم نشان دادند که همين را می خواستند و می پذيرفتند و احزاب سياسی هم جز اين نمی گفتند. اما روزگاران گذشت و بعد سال ها حکومتگران به رازهای حکومت واقف آمدند و از جمله از اواخر جنگ به اهميت صنايع هسته ای . پس در دوران رياست جمهوری آقای هاشمی قراردادهای تازه با چين بسته شد، آن کشور پيام های مخالف جهانی را شنيد و قبول نکرد. روسيه آمد و صحنه را مناسب کاسبی ديد و از جمله همين سخن را که امروز می گويد. روس ها حتی در اول کار نگفتند که ساختن نيروگاه جديدی بر اساس روشمندی های روسی آسان تر و ارزان ترست از تطبيق دادن اين روش روی نقشه ای که توسط ديگران برای روش ديگر ريخته بودند. بازاری بود و پول بی حسابی. ايران داد و روس گرفت. اما چندان که کار به نتيجه نزديک شد، غائله تازه اتفاق افتاد که دنيا کشف کرد که ايران مشغول غنی سازی اورانيوم است و جنجال اخير اتفاق افتاد و در نتيجه زير فشار آمريکا ارسال سوخت نيروگاه بوشهر هم که در تعهد روسيه بود متوقف ماند. روس ها اول زير فشار آمريکا اعلام کردند که بازمانده سوخت را می خواهند. امری که در قرارداد اول نبود. ايران با مقاومتی ناچار شد قبول کند، بعد بامبول درآوردند که خرج بازگرداندن بازمانده سوخت را بايد ايران به عهده بگيرد. باز ايران اول مقاومت کرد و بعد ناگزير به پذيرش شد. کسی هم نگفت که اين ها تفاله اتمی نيست که بی قيمت باشد بلکه بازمانده است که خود صاحب قيمت است و بهايش چه می شود. تا آن که کار در اين جا که هستيم گره خورده است. امروز هم روسيه آماده است نه تنها اين نيروگاه سرهم بندی شده موجود را تحويل دهد بلکه اصرار دارد ده تا ديگر هم از من بخريد که پول لازم دارم. اما ما می گوئيم قصد داريم با غنی سازی اورانيوم توليد سوخت هسته ای هم بايد بکنيم. آمريکا هم ايستاده است که چون توليد سوخت هسته ای ملازم می تواند بود با ساخت بمب هسته ای و دادن کليد هسته ای به دست کسانی نمی گذاريم بيفتد که مدام برای نابودی اين و آن شعار می دهند و نقشه می کشند و در تلويزيون رسمی شان نيمه ديوانه ای را نشان می دهد که می گويد نقشه نيروگاه های هسته ای دنيا را به تروريست ها داده ايم.

پس ملاحظه می کنيد همان طور که آقای علی لاريجانی هم گفته است دعوا حقوقی و فنی نيست. بلکه کاملا سياسی است. دعوا اصلا بر سر محروم کردن ايران از فن آوری هسته ای نيست، بلکه دعوا بر سر گردن کشی است که به روی تيم های انتحاری حساب باز کرده و قصد دارند دنيا را به چالش بکشند. از همين روست که می بينيم کشور مستقل و آزاده ای مانند هند هم با وجود همه درهای باغ سبز که به او نشان داده اند و به نفت و گاز هم نياز دارد اما در برابر اين استدلال آمريکائی ها و اروپائی ها کوتاه آمده و به قطعنامه اخير رای داده است. قابل تصورست که اين پرونده اگر کاملا راه سياسی در پيش گيرد و به شورای امنيت ملی برود آن جا هم رای خواهد آورد و درست می گويند آقايان لاريجانی و حدادعادل [ که ديروز در لبنان گفت] که نبايد گذاشت پرونده به شورای امنيت برود.

حالا سئوال اين است که در برابر گره ای که خود به داستان زده ايم چه چاره هست. دولت قبلی چاره را در اين ديد که اول همه چيز را شفاف کند و بعد به اعتماد سازی بپردازد. يعنی به کشورهای دنيا بگويد چه می خواهيد تا مطمئن شويد که ما قصد ساختن بمب نداريم. آن دولت برای چنين کاری يک سياست اصلی داشت که تنش زدائی بود. برنامه های که از دوران دولت هاشمی رفسنجانی شروع شده بود اما دنيا اطمينان نکرده بود. برنامه مفصلی که دولت خاتمی شروع کرد با پيشنهاد گفتگوی تمدن ها و با عمل به اين طرح که مورد استقبال دنيا قرار گرفته بود، تا جائی رفت که کلينتون رييس جمهور آمريکا عملا ماجرا را پذيرفت و وقتی گفتند گام اول را شما برداريد و از کودتای بيست و هشت مرداد پنجاه سال قبل خود عذرخواهی کنيد که ما اطمينانمان جلب شود، گفت بسيار خوب و خانم آلبرايت وزير خارجه آمريکا مامور شد که رسما از آن حادثه عذرخواهی کند. و کارهای ديگر. مقدمه اين کار را عباس عبدی فراهم کرد که پاداشش را هم با دو سال زندان گرفت. او به عنوان چهره مشخص گروگان گيری و اشغال سفارت آمريکا در تهران که داغش به دل افکارعمومی آمريکا بود، به پاريس رفت و با ميانجی گری يونسکو با باری روزن گفتگو کرد. اتفاقا اصلا معذرتی هم نخواست بلکه فضای آن دوران و خواست عمومی مردم مستاصل از دست آمريکا را بيان کرد و عملا افکارعمومی آمريکا را به عنوان پشتوانه اعتماد سازی خريد. اما گروهی مستظهر به حمايت قدرت های داخلی با اين اقدامات دولت خاتمی مخالفت کردند. کردند تا مرکز گفتگوی تمدن ها را در تهران تعطيل کردند. در تمام مدت شعارهای ديگر سر دادند. در سالگرد گروگان گيری و اشغال سفارت آمريکا، همان عبدی را در تهران دستگير کردند تا نشان دهند که هر چه از گفتار او به دست آمده باطل است و ضمانت اجرا ندارد.

چنان آمريکا و متحدانش را در ضعف حساب کردند که کم کم گفتند اصلا می خواهيم بمب بسازيم مگر چيه. [ مقاله آقای جواد لاريجانی و مقالات شريعتمداری در کيهان] با همين آرايش هم انتخابات رياست جمهوری را به هر ترتيب بود بردند و اعلام داشتند که آن چه درمقوله هسته ای دولت خاتمی انجام داده درست نيست و بايد تغيير کند. بعد هم رييس جمهور جديد اعلام داشت که طرح تازه دارم و دنيا را به انتظار نشاند. اما رفت در سازمان ملل و نطقی کرد که جايش جمکران بود، نه در يک مجمع جهانی. از سوی ديگر [ باز به نوشته روزنامه کيهان بيانگر نظرات دولت جديد] به دولت های عضو هيات رييسه آژانس بين المللی انرژی اتمی پيام دادند که اگر رای عليه ما بدهيد روابط اقتصادی مان قطع می شود.

اين مجموعه به زبان ديپلوماسی جهانی يعنی تحريک کردن آمريکا و اروپا، و پايان اعتماد سازی. حالا اگر آن ها هم در مقابل صف آراسته و قطعنامه ای را که دو سال قبل می توانستند و نکردند به تصويب هيات رييسه آژانس رساندند، چه عجب است.

در طول اين مسير هم، در حالی که بارها و بارها آمريکا از زبان مسوولانش گفت که قصد حمله نظامی به ايران را ندارد، اما در داخل کشور و در نطق ها و بيانيه های خود اين موضوع را زنده نگهداشته و مدام می گويند ايران آماده و جنگ و حمام خون است و نام نويسی انتحاری می کنند. چنان که حالا آقای هاشمی هم برای اين که از قافله عقب نماند، سخن از مين گذاری می کند.

چنين است که مفسران معقتدند کسانی در ايران هستند که برای حفظ نظام نياز به درگيری مدام احساس می کنند، برای توجيه ناکارآمدی ها، برای توجيه ده ميليون زير خط فقر، برای توجيه اوضاع اقتصادی به قول خودشان به بدترين وضع رسيده، برای توجيه ترکتازی هائی که از کشوری منسجم بعيدست، حالت اضطراری مدام لازم دارند و چنين می کنند. اگر چنين تحليلی درست هم نباشد ولی به هر حال تمامی شواهدش موجودست و هيچ تلاشی برای رفع آن صورت نمی پذيرد.

تازه دولتی که يک ماه است وزيران را تعيين کرده وهيچ کار جز به هم ريختن سياست خارجی نکرده و در داخل هم جز صلوات فرستادن و شعار دادن کاری نکرده است، رييسش از کارشکنی هائی سخن می گويد و تهديد به افشای آن ها می کند. يعنی گام آخر برای تحريک دشمن به دخالت. چرا که او از همين نشانه در می يابد که اوضاع داخلی به هم ريخته است.

در چنين زمانی آيا سخن فرد با تجربه ای که اينک در معرض همه اتهام ها هم هست بايد همين شعارها باشد که آقای هاشمی در نماز جمعه اين هفته گفته اند. اين سئوالی است که جواب مقتضی می طلبد.

اين مطلب از سايت بهنود ديگر گرفته شده لطفا نظرات خود را درباره اين موضوع ارسال کنيد.

پروانه آبی ; ٦:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱۸